|
|
|
|
|
۱۳۸٦/۱۱/۱٢
For Test
نوشته شده در ساعت ۱:۳۱ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸٤/۳/۱٢
اگه مي خوای بری برو از تو دوباره می گذرم نگاه به گريه هام نكن من از تو بی وفاترم هميشه بيگناه تويی هميشه تقصير منه نگاه بی وفای تو هميشه طعنه می زنه اين دفعه هم می بخشمت اين اشتباه آخره گذشتم از گناه تو ولی خدا نمی گذره دردم از يار است و درمان نيز هم دل فدای او شد وجان نيز هم
سلام. امیدوارم خوب باشین. مثل همیشه ازتون ممنونم که با نظرهای قشنگتون منو تنها نمی زارین. بچه ها از امروز یه وبلاگ جدید درست کردم که موضوعش درباره مرگه. توضیحات لازم رو ( مدت آپدیت شدن وبلاگ ) میتونید از همونجا بخونید. دوست دارم هرکی که عاشق دل شکسته رو می خونه ، مرگ سخت نیست رو هم ببینه. چون یقین دارم اطلاعات زیادی بدست میارین که ارزششون زیاده. اونجا وقتتون زیاد گرفته نمیشه چون تعداد پستها زیاد و با متنهای کوتاه هست. برای رفتن به وب مرگ سخت نیست روی لینک زیرکلیک کنید. خواهش میکنم هرکی خواست درباره اون وب نظر بده ، همونجا دیدگاه هاشو ارایه بده. ممنون و خدانگهدار
Http://Die-iSnt-Hard.Persianblog.Com
نوشته شده در ساعت ۱٢:٠۳ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸٤/٢/۳۱
دل من دست بردار ، دیگه بسه انتظاردیگه اسمشو تو به یاد من نیار اون دیگه نمیاد ، عمرتو هدر نکن دل من ، دل من ، منو در به در نکن دل من ، غم تو واسه من خیلی تلخه می دونم تنهایی ، آخه تنهایی سخته دل من اگه ما عشقو از سر نگیریم یه روزی من و تو ، هر دو تنها می میریم دل من دیگه بسه آخه اون که می خوای تو دیگه نمیاد باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد اونوقت می بینی که اون دیگه حتی دلو نمی خواد دل من ، اینجوری ، آخه تنها می مونی
نوشته شده در ساعت ۱٢:۱۳ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸٤/٢/۱۸
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه يا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد
ميدونم دوستم نداری مثل روزای گذشته من خودم خوندم تو چشمات يه کسی اونو نوشته مي دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من می دونم واست يکی شد بودن و نبودن من آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
---------------------------------------------------- رفت و ما رو تنها گذاشت
نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٤ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸٤/۱/٢٧
اشكی كه ريختم به ياد تو ريختم عمری كه سوختم برای تو سوختم ای كاش اين آشنايی ها نبود ، گر به دنبالش اين جدايی ها نبود
راستی میدونید فاصله ی بین انگشت هاتون واسه چیه ؟ واسه ی این که یه نفر دیگه با انگشت هاش این جای خالی رو پر کنه پس به دنبال دستی باشین که تا ابد بتونه دستاتون رو بگیره
نوشته شده در ساعت ٢:٥۱ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸٤/۱/۱٢
به نام تنها نوازنده ی پيانوی عشق با عرض سلام خدمت تمام همراهان هميشگيم .اميدوارم خوب و شاد باشيد. امروز بعد از ۳۷ روز اومدم تا آپديت کنم. امیدوارم توی اين مدت که نبودم فراموش نشده باشم ( هرچند که تا حدودی فکر می کنم اينطور باشه ). به هرحال اميدوارم خوشتون بياد
هيچ حرفِ دگری نيست که با تو بزنم تو نمی فهمی اندوه مرا چه بگويم به تو ای رفته ز دست ؟ شدم از مستی چشمانِ تو مست شده ام سنگ پرست مرگ بر آنکه دلش را به دلِ سنگِ تو بست --------------------------------------------
نوشته شده در ساعت ۱:٢٥ ق.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸۳/۱٠/٢۸
سلام .. بدون هيچ حرف تازه ای
![]() هرشب به اين دل می گويم : بيهوده به اين جاده بی سوار چشم مدوز....اوکه رفته برنمی گردد !هرروز تقويم روی ديوارراخط ميزنم .۱ امروزحتی دگربرای تقويم ديوارهم تکراری شده ام .بازهم نميخواهی بيايی. نميدانم چرا ولی هميشه آنقدربه جاده ای که ازآن رفتی چشم ميدوزم که حتی طلوع وغروب خورشيدهم برايم بی معنی می شود .کاش يک روز بيايی وبگويی دوستم داری !!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در ساعت ۱:٠٦ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸۳/۱٠/۱٠
10دی مصادف با : کریسمس - تولد وبلاگ و تولد خودم
با عرض سلام خدمت تمام عزیزانی که توی این مدت در نبودم منو تنها نذاشتن. نمیدونم چجوری باید جبران کنم.از همتون ممنونم جواب مرسال عزیزم : چشم. سعی میکنم از این به بعد درباره ی این جور مسایل چیزی ننویسم که هم خودم و هم دیگران ناراحت نشن جواب علی جان : عزیز اگه شما به اسم و موضوع وب توجه کنی میبینی که دلیلی برای شاد نوشتن پیدا نمیکنم. من این وب رو برای گفتن درد دلم مینویسم. ولی بازم چشم. اگه اتفاق شاد یا مطلب شادی داشتم مینویسم. ممنون از نظرت جواب یه دختر رهگذر : بله. من با کمال میل نوشته های شما رو توی وبلاگ قرار میدم. فقط کافیه برام میل کننین و بگین که میخوایین توی وب باشه. به اسم خودتون هم میزارم. از شما هم تشکر میکنم جواب سارا خانوم- شادی خانوم و علی جان : خیلی کوتاه جوابتونو میدم. خودم هم سعی میکنم شاد باشم.ولی با مسایلی که برام پیش اومده نمیتونم. از هرسه تاتون ممنونم که به فکر من هستین جواب حامد عباسی فرد - ناشناس و یوحنا : عزیزان. من نمیدونم که شما 3 نفرین یا 1 نفر که به اسم 3 نفر نظر میده. مهم هم نیست. ولی پیشنهاد میکنم از این به بعد توی وب نیایین تا کمتر اذیت بشین. ایجوری فکر کنم بهتر باشه جواب ساناز اسدی : چشم . من تا وقتی که خودم بدونم مخطبانم ازم راضی هستند ادامه میدم و به حرف بقیه من کاری انجام نمیدم محمد - نازنين - سياوش و ميهن عزيزم واقعا نظر شماها بیشتر از همه منو تحت تاثیر قرار داد. اما امیدوارم روز به روز وضعتون از این که هست بهتر بشه. موفق باشین در آخر از گوگوش عزیز تشکر میکنم به خاطر این همه تعریف و تمجید که لایقش نبودم و با حرفایی که زده بود خیلی امیدوارم کرد.همچنین امیدوارم نازنین عزیز از لحاظ روحی روز به روز بهتر بشه و مثل سابق فعالیت کنه. یک باره دیگه هم اینجا بهش تسلیت میگم. و اما آپدیت امروز ....
گفتی : نخواهی رفت خواهی ماند تا ابد دوست خواهی داشت اما تمام نرفتن ها را رفتی تمام ماندن ها را نماندی تمام دوست داشتن را تنفر ورزيدی قلبم از تمام ناملايمات در رنج است از همه بيزارم......ازتمام ماندن ها و رفتن ها از تو....از عشقت ..... از تمام لحظات رفتنت حالا آسوده خيال و سبکبال برو قبول دارم که تنها بازنده اين بازی احمقانه من بودم منی که همه آرزويم توبودی و عشق پوشاليت غم تمام وجودم را آلوده کرده اشک مهمان لحظات تنهايی چشمانم است و درد که هميشه و هميشه قلبم را ميازارد .....امشب به اندازه غم تمام بشريت دلتنگم .....کاش فرياد رسی بود در اين سکوت شبانه ......
این دیگه فکر نداره وقتی می شنوی می گم : تو برو باهام نمون حتی اسممو نیار اگه یه شب دیگه زیر بارون قدم زدی بدون که تمام فکر من پیش تو بود مثل تو تو زندگیم هیچکی نبود
نوشته شده در ساعت ۱:٤٧ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸۳/٩/۱٧
سلام. تقریبا 9 سال پیش بود که یکی از دوستان خیلی صمیمیم اومد برای خداحافظی. وقتی پرسیدم کجا ؟ گفت میریم سفر خارج. ولی کاش به سفر آخرت میرفت تا من اون صحنه تلخ رو نمی ديدم. دیروز که داشتم به خونه برمی گشتم دیدم یه پسر 19-20 ساله نشسته کنار خیابون و چندتا بسته کبریت هم برای فروش جلوش گذاشته. برام آشنا بود. وقتی خوب توجه کردم دیدم این همون پسریه که 9 سال پیش ...............
![]() يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره ، يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره ، مي خواد امتحان كنه كه تا داره يا ندارهيه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش ، اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره پدر مي خواد واسه دخترش عروسك بخره ، اما پولشو نداره يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه ، اون يكي مداد براي آب و بابا نداره يكي ويلاي كنار درياشون قصره ، ولي اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره يه نفر تولدشه ، خونشون مهمونيه ،همه ميان ، يكي تقويم واسه خط زدن روزا نداره يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش ، يكي بچش داره مي ميره ، خرج مداوا نداره
يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه ، يكي از بس كه نخورده ، شب و روز نا نداره يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس، يكي هم براي گرماي دستاش ها نداره بچه اي كه تو چراغ قرمز، گل مي فروشه ، مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره ؟
هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما س ، اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده ، همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا ، اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره ياد اون حقيقت كلاس چهارم افتادم ، شهاب ( من ) خيلي چيزا داره ولي چرا جواد ( اون دوست کبریت فروشم ) نداره ؟ ( كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت با = نمي شه ، با نمي خوام با نشد ، با نداره.... )
نوشته شده در ساعت ٢:٤٠ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸۳/٩/٧
سلام. اميدوارم خوب باشين. باور کنيد تا جايی که ميتونم منم به شما سر ميزنم. اگر بعضی وقتها دير بهتون سر ميزنم فراموش ميکنم. خودتون ميدونيد که من هميشه نسبت به خودتون و وبلاگ هاتون ارادت دارم. اينو برای کسايی گفتم که بعضی وقتها ميگن ما رو فراموش کردی.ازتون خواهش ميکنم به وبلاگ دوست عزيزم هيراد ( که هميشه کمکم ميکنه ) هم سر بزنيد چون وبلاگش مثل اولای خودم خيلی مخاطب نداره. ممنون و خدانگهدار
![]() توی آینه حقیقت من گذشته هامو دیدم توی سرزمین غربت من به عشق تو رسیدم باورش برام محاله که منو به شب سپردی توی روزگار حسرت سهمی از دلم نبردی من به دنبال دل تو تو به دنبال یه جاده که بری بسوی فردا تو گذشتی خیلی ساده چه گذشتی که منو برد به فراسوی یه حسرت غصه آشنای من شد من شدم اسیر غربت غصه ی تنهایی ما همه تقصیر غروره دیگه اون عشق صمیمی از من و تو خیلی دوره فرصت بودن من رفت نه تو موندی نه غرورم همه لحظه هام پر از غم من یه فصل بی عبورم
نوشته شده در ساعت ۳:٢٠ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸۳/۸/٢٧
سلام. بچه ها ممنونم که با نظراتون منو تنها نمی ذارين.زودتر می خواستم آپديت بکنم ولی به خاطر طراحی قالب جديد ( که خيلی اذيتم کرد ) کمی دير شد که ازتون معذرت می خوام.از دوست عزيز خودم هيراد هم تشکر ميکنم که با کمک اون نقصهای قالب برطرف شد. خوشحال ميشم نظرتونو درباره قالب جديد بگين. به نظر خودم قبلی تکراری شده بود.اما آپديت امروز...
من و تو قصه اي داريم. قصه ما هم مثل خيلي از قصه ها دو تا عاشق دارد و يک ديو خبيث.
نوشته شده در ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸۳/۸/۱٦
. مرجان خانوم شما ترجیح میدین که حتما دوستتون عاشق دل شکسته باشه ؟ اگر جواب سووالمو دادین ممنون میشم.در ضمن از این به بعد با آدرسهای http://khattam.co.sr و http://khatam.tk هم میتونید به وبلاگ دسترسی داشته باشید. توجه کنيد توی آدرس جديد که TK داره فقط يک بار T بنويسيد. اميدوارم از شعرهای امروز خوشتون بياد. فعلا![]()
چهره ام هرگز پريشانی نداشت برگ های آخر تقويم عشق حرفی از يک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر پيمود و قربانی نداشت
بين من و عشق تو فاصله ای نيست گفتم که صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جزء عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست
نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٢ ب.ظ توسط شهاب _____________________________________
۱۳۸۳/٧/۱۱
.در ضمن عکس مريم جلالی رو ميتونيد از اينجا ببنيد. و اما آپديت امروز ........ لطفا دربارش نظرتونو بگين ((بي معرفت)) جز با تو دل را عاشق فردي نكردم با هيچكس غير از تو همدردي نكردم باچهره گرم و بهارين تو اي گل چون سيلي باد خزان سردي نكردم كنج اتاق شعر با يادت نشستم در كوچههاي هرزه ولگردي نكردم گفتي به ناز و عشوه:« مارا بوسه اي كن» لب را جلو يك لحظه آوردي نكردم ؟ با آنكه آزردي دلم را و شكستي آن بي وفائيها كه ميكردي نكردم تندي نمودي و جفا كردي و رفتي بيمعرفت! من با تو نامردي نكردم « زندگي حس غريبيست كه يك مرغ مهاجر دارد…» ------------------------------------------------------------- يكي را دوست مي دارم ولي افسوس او هر گز نمي داند. نگاهش مي كنم شايد بخواند راز پنهانم ولي افسوس و صد افسوس كه او هر گز نگاهم را نمي خواند به برگ گل نوشتم من , تو را من دوست مي دارم ولي افسوس او گل را به زلف كودكي آويخت تا او را بخنداند.
نوشته شده در ساعت ۱٢:٥٥ ق.ظ توسط شهاب _____________________________________
|
MANENGERS :
PEGAH & SHAHRZAD